
دوباره ییلاق و ابتدا مهمانداری های بی اتمام من...
خسته افتادم
تو لحاف و از خستگی شدید خوابم نمی بره...
امروز حتی اینجا هم گرم بود
علی و بچه های پسرداییم کل روز داخل رودخونه شنا می کردند...
داداشم رفته مشهد برای اولین بار زده تو جاده اونم شبانه اونم با ماشینی که اصلا چک نشده تازه مرتب براش جریمه سرعت غیرمجاز میاد بهش زنگ زدم میگم: «براااادر به کجا چنین شتابان»
برچسب:
نویسنده: پرهام نوروزی