از مهمونی دیر اومدیم
تا بخوابیم شد ۲ ولی من نخوابیدم
نماز صبح را خوندم همسر را راهی کردم و بازم خوابم نمیبره
میرم خونه مامان اونجا خوابهام آروم تره وقتی مامان و بابا بیدار هستند
نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ساعت
4:53 توسط f.sh|
برچسب:
نویسنده: پرهام نوروزی
تاريخ: شنبه
30 تير
1403 ساعت: 16:13