**********
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 8:46
دیشب موقع رانندگی دستم را گرفته بود و حواسش به رانندگیش بود هر چند وقت یک بار فشاری به دستم میداد تا بودنش را به رخ بکشهنگاهش کردم و فکر کردم حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم این رو مطمعنم ولی ......دیگه زندگیم را به دست طوفان ها نمیدمهیچ کسی و هیچ چیزی نمیتونه خانواده کوچیکم را ازم بگیرهدوستشون دارم از ...
وداع
-
تاریخ: 1401/4/19 ساعت: 2:51
آخرین شب گرم رفتن دیدمشلحظه های واپسین دیدار بوداو به رفتن بود و من در اضطرابدیده ام گریان دلم بیمار بودگفتمش از گریه لبریزم مروگفت جانا ناگزیرم ناگزیرگفتم او را لحظه یی دیگر بمانگفت می خواهم ولی دیرست دیر در نگاهش خیره ماندم بی امیدسر نهادم غمزده بر دوش اوبوسه های گریه آلودم نشستبر رخ و بر لاله های...
کتک کاری
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:37
دیشب ۱۱ خوابیدیم قبلش علی کلی گریه کرده بودxa0 ساعت ۴ صبح دوباره با نق نق بیدار شد و کم کم نق نق ها تبدیل به گریه شد تا ۵ درگیر خوابوندنش بودم خودم دیگه خوابم نبرد کارهای خونه را انجام دادم دوباره ساعت هفت علی بیدار شد و گریه بهم میچسبه هرجا میرم باها
مهمان عزیز
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:37
امشب قراربود سجاد بره خونه مامان بخوابه و تلافی روزهای دوری کرونایی را در بیاره رفتیم ولی از اونجا که کمی سرد بود پشیمون شدمxa0 ولی با اصرار سجاد خاله اش قبول کرد امشب بیاد پیش ما الهی خیر ببینه از وقتی اومده هر دو تا پسرها از کنارش تکون نخوردند و من
بازگشت...
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:37
همسری بعد از یک هفته امشب دوباره اومد تو خونه بودنش آرامش را به خونه برگردوند امشب حس زندگی داشتیم خدا سایه اش را از سرمون کم نکنهxa0 هم سایه اش کم نشه هم مهربون تر باشهxa0 نوشته شده در یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 0:23 توسط f.sh|
عشق ورزی و تربیت رکن اساسی خانواده ها
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:37
یکی از مهمترین وظایف مادری عشق ورزیدن به بچه هاشهxa0 و بعد تربیت صحیح فرزندی که عشق دیده باشه در آینده عشق ورزی به خانواده اش را خوب بلده.. محبت به همسر و فرزند را میدونهxa0 بچه ای که خوب تربیت بشه قطعا فرزندان خوبی هم تربیت میکنه و این چرخه ادامه دار م
سلام.........
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:37
سلام سلام سلام دلم واسه اینجا و دوست جونی ها تنگ شده بود دیروز جمعه متفاوتی بود تا 10 خوابیدم برای اولین بار سیر خواب شدم ساعت حوالی 11 و نیم بود که سفره صبحونه جمع شد و ناهار رو بار گذاشتم همسری برای انجام یک سری کارها رفت بیرون که اخرش مجبور شدم ب
استرس های کرونایی...
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:37
سجاد صبح یک کم دمای بدنش بالا بود خودشم میگفت حالت تهوع دارم دوباره استرس کرونا تو جونم افتاده و هزارتا اگه اگه اگه... خدایا خودت به هممون رحم کن اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَاى خدا تو بر اهل قبور نشاط و سرور عطا کناللَّهُمّ
بازیگری..
-
تاریخ: 1399/11/13 ساعت: 2:28
از فیلمنامه خیلی خوشم اومد یک مقدار را تست دادمxa0 برای خودم جالب بود که چقدر سریع من و نقشم یکی شدیم تقریبا همه حضار تا یک مین برام دست میزدند نمیدونستم تا این حد استعداد بازیگری دارمxa0 حیف علاقه ای ند
یاداوری...
-
تاریخ: 1399/11/13 ساعت: 2:28
[unable to retrieve full-text content]فقط اومدم یادآوری کنم هنوز نفس میکشم اگر چه سخت و دردناک ولی هستم
عذر تقصیر
-
تاریخ: 1399/11/13 ساعت: 2:28
سلام اینکه کمرنگ شدم تنها دلیلش اینه یک جا دیگه هستم جایی دورتر از این دنیای مجازی تو دنیای مجازی دیگه ای مینویسم با دوستان جدید دیگه ای نشستم و من دوباره و دوباره و دوباره غرق در این دنیاهای مجازی و
فقط کلی نباش نه نصفه و نیمه
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 4:17
تمام روز هم که سعی کنم بهت فکر نکنم اخرشم شبها فکرت لعنتی به سراغم میادازززززززم دور شو شبها همون طور که روزهات رو ازم دریغ دونستی نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۶ساعت 23:8 توسط ساغر| Let's block ads! (Why?)
گفتم غم تو دارم گفتا ...
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 10:07
دلم هوس کرده بنویسماونقدر تندکه هیچی از ذهنم نرههوس بودنتگپ زدن با توحتی تو اغوشت رفتنهوس مشتهایی که بازوت میزدم و ظاهرا دردت می اومدغرغرهایی که برام میکردیهوس پارکهوس رالیهوس خنده هاتهوس دعواهاتهوس درد و دل کردنیکی گفت یک دل از من دو دله رو بردیمن که دو تا ندارم یکیش رو بهت بدممن حتی یکیشم ندارمبا ...
متنفرم از منطق و حرفات
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 10:07
تو دنیا دلیل بیاری و حرف منطقی برام قطار کنیمن میدونی نظرم چیهمیگم ادمی که یکی رو فراموش میکنه ....از اولشم هیچ تاکید میکنم هیچ حسی تو قلبش نبودهاز اولش دنبال بهونه بود برا فراراون همه منطق فقط یه توجیه برای کارهاتاون همه دلیل یه راه حله واسه فرار از منحالا از صبح تا شباز شب تا صبح برام دلیل ردیف کن...
بادی در هر جهتم...
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 10:07
نه هیچ چیزی شادم میکنه نه چیزی برام مهمه نسبت به زندگی خنثی هستم ...کلا بیخیالی طی میکنم تا کی ؟؟ خودمم نمیدونم نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:27 توسط ساغر| Let's block ads! (Why?)
سعی میکنم اروم باشم...
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 18:22
امروز خیلی سعی کردم اروم باشم کلا جدیدا زود از کوره در میرممن اصلا این مدلی نبودم میشه گفته حتی جزو دسته خونسردان بودم چرا این شکلی شدم خودمم نمی فهمم هم زود رنج هم غرغرو هم دل نازک خیلی هم زود عصبی میشم همین امروز نزدیک بود با پیام آخر جوش بیارم ولی خوب این حق همه است که راحت نظر بدن خطاب به دست عز...
لبخند خدا..
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 18:22
یه وبلاگ دیدم اولش فکر کردم خودتینظر که دادم از جوابش متوجه شدم اشتباه کردم... ولی خیلی جالب با اینکه مطمعنم تو نیستی ولی نمیخوام باور کنم خودم رو گول زدم و همش مهمون اون وبلاگم صاحبش خیلی از تو مهربون تر من رو قبول کرده و این خیلی خوب نبودت کمرنگ میشه بدون هیچ دردسری اون حرف میزنه من میخونم زیادم م...
من و روز بیکاریم
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:58
خیر سیرم استعلاجی میگیرم استراحت کنم من که نمیتونم به مامان دروغ بگم بهم میگه چیکاره ای میگم بیکار خوابیدم مظلوم میگه مادرجان میای بریم بازار برا عروس جدید خرید کنیم الهی من فدات شم خوب مامان جون وقتی تو انقدر ماهی من چطوری بهت بگم نه پاشدم رفتم سوارشون کردم عروس خانم و مادرشونم سوار کردیم تا خود یک...
روزمرگی هام
-
تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 2:27
شدیییییییییییییدا سرما خوردم حکمت واکسینه شدنمم نفهمیدم نه میتونم دارو مصرف کنم نه حال خوشی دارم جالبه سرمایی که خوردم از سرمای سالهای گذشته بدتر و شدید تر اون واکسن یا مشکل داشته یا رو من جواب نمیده دو هفته منتظر حرکتی از نی نی ام ولی هیچ خبری نیست کلا سیستم بدنیم یک کم انرماله سجاد هم تا ماه اخر ا...
توکل به خدا
-
تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 2:27
سخته تو اوج تنهایی باشیxa0 همسرتم درک نکنه تو روxa0 جدیدا برای جمعه هاش همیشه برنامه داره... یک هفته با دوستشxa0 یک هفته اضافه کاریxa0 یک هفته با مادرش خلاصه با همه به غیر من .... دلم گرفته ای دوستxa0 هوای گریه با من .... خیلی دلتنگمxa0 خدا حجمش رو میدونهxa0 تازه میفهمم عجب صبری خدا داره.. من جاش بو...