سمی ترین مراسم ختم... - تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 21:56
اصلا یه حالی بودم برای رفتن این مراسم ختم نمیدونستم باید ناراحت باشم یا هیجان زده..نگرانی داشت شبیه خوره منو می خورد میترسیدم کسی را ببینم که کلا سعی کردم فراموشش کنمنه اینکه دلتنگ باشم یا مشتاق، اصلا، فقط ترسیده بودم ببینم و حالم بد شهببینم و تمام خاطرات تلخم زنده شه، ببینم و یاد ظلم هایی که به خود...
کتاب - تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 21:56
کتاب باج خیلی قشنگه الان که دارم می خونمش شدیدا داره آشنا به نظر میاد مطمعنم تو مجردی خونده بودمشمن کلا عشق کتابهای دانیل استیل هستممخصوصا عشق و جواهر نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲ساعت 23:55 توسط f.sh| Adblock test (Why?)
پارت اول - تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 21:56
صدای عاقد شبیه زنگ ممتد تو گوشم تکرار میشدوکیلم؟؟؟؟تازه داشت مغزم کار میکرداگه من بله را بگم دیگه نمیتونم به امید فکر کنمدیگه فکر کردن بهش میشه خیانت به پسری که الان با کت و شلوار دامادی و لبخند عمیقش کنارم نشستهمن چیکار کرده بودم؟ چرا بیخود با زندگی خودم و مجید بازی کردمباید بزنم زیر همه چیزمن هنوز...
غرور - تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 15:54
هر وقت ادعا کردی عاشق شدی یادت باشه فقط بوسیدن و مهربونی و خرج دادنش نیستاینکه ببریش سفر و دور دور و خرید کنی و ببریش رستوران مهم هست ولی نه به اندازه حفظ غرورشتو جمع احترامش را نگه دارپیش بچه هات غرورش را خرد نکنحتی بین خودت و خودش هم یک سری حریم ها را حفظ کنایراداش را نکوب تو صورتش به هوای اینکه م...
- تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 15:54
عشق خوبه شبیه عشق آقای راچسترباشه تو کتاب جین ایرعاشق روح ادم ها شدن خیلی زیباتر از ظاهر و صورت ادمهاستو صد البته جین ایر هم شخصیت جالبی داره و لیاقت این عشق را داره نوشته شده در شنبه هشتم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:43 توسط f.sh| Adblock test (Why?)
یافتن اشتباهی.. - تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 3:23
به دنبال گم شده خودم به اشتباه کسی را یافتم که مسیر زندگیم را تغییر دادمنو به اوج عرفان نرسوندمنو به خاک ذلت کشوندمن صوفی وار از عشق گفتم ولی عشق صوفی واری گیر نیاوردمتنها چیزی که قسمتم شد الوده شدن روحم تو دستهای خبیث زندگی بودروحم خیانت را تجربه کرد شاید جسمی نبود ولی عمیقا تاثیر گذاشت تو وجودمبعد...
... - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 11:39
[unable to retrieve full-text content]دوباره گوشه عزلت برگزیدم داغونم از دیشب..
حس و حال شاعری... - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 11:39
هر وقت میرم سمت شعر حال دلم خراب مبشهنه اینکه بد باشه نهمن خیلی هم این حال خراب را دوست دارمولی ...همیشه با خوندن شعر سینه ام اتیش میگیره درد میگیرهحس میکنم تو زندگیم چیزی کم دارمزندگی یک عشق واقعی بهم بدهکاریک عشق قشنگ لیلی و مجنونیواقعیت این خدا من رو مجنون خلق کرده ولی لیلی در کار نیستشایدم مجنون...
داستان واقعی... - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 11:39
ترس تو چشمهاش را می شد به راحتی تشخیص داد.تپش قلب گرفته بود وقتی مدیر با لحن بدی پشت تلفن ازش خواست بره اتاقش.مطمعن بود مربوط به تجمع دیروز اون و همکاراش میشه اخه به خاطر جسارتش همیشه تو صف اول معترضین بودداشت فکر می کرد تو این شرایط بد مالی رفتار دیروزم باعث بیکاریم نشه؟ قبلا فکر میکرد نهایتش اخراج...
زیر و رو - تاریخ: 1402/5/26 ساعت: 14:13
اینکه یکی هست حسابی میشناستت، وقت ناراحتی میدونه چیکار کنه حالت عوض شه، تو خوشحالیهات از ته قلبش واست خوشحاله کلا تو رو حفظه خیلی خوبه کاش یکی تو زندگی آدم باشه این شکلی باشهحالا یکی خواهرش این طوری میشه، یکی مادرش، یکی عشقش و یکی دوستش...فرق نمیکنه چه نسبتی باهات داره بودنش مهمههمین که هست و میدونه...
همسر خوشبخت - تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 1:08
اونقدر احساسات علی ناب و قشنگه که از ته دل میگم خوش به حال زنشموهام را میگیره تو دستای کوچیکش بوس میکنه بو میکشه بعد میگه من قررررربون این موهای قشنگ برم عاشقتم مامانی..خدایی راضی به قربون صدقه رفتنش نیستم ولی فکرش را کنید چه دلبری ها کنه از خانمش این بشر
امانت - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 17:27
به همکاری، وسیله ای را دادم امانیآورده می بینم باید کلا بندازمش دوراین رسم امانت داری نیستبماند که کم ارزش هم نبود نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲ساعت 7:55 توسط f.sh| Adblock test (Why?)
پاک کن طوری - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 17:27
۹۰٪ ذهنم خالی شده و بقیه اش هم دارم تخلیه میکنم فکر کنم چند سال دیگه بشه گذاشتش برا اجاره نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 0:44 توسط f.sh| Adblock test (Why?)
ارزو - تاریخ: 1402/5/15 ساعت: 17:27
دوست داشتم وقتی بعد از این همه مدت گم و گوری اومدم وبلاگم حداقل یک نفر نوشته باشه کجایی؟ چرا نیستی؟ نگرانت شدمولی دریغ و افسوس که مجازی منم شبیه واقعیم پر از تنهایی و خلوت و سکوته نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 0:46 توسط f.sh| Adblock test (Why?)
نفرت عمیق - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 1:54
[unable to retrieve full-text content]دلم می خواد لهش کنم شبیه کنه چسییده به مامان با دیدنش حالت عصبی بهم دست میده
امان از این عدالت - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 1:54
زنگ زده پُر پُرگفت و قطع کردمن موندم و قلبی که تیر می کشه با یک دنیا ناامیدیبه خدا فکر میکنم که درباره ما چه فکری دارهفکرم قفل کرده مغزم هنگکاش تمام می شدجایی برای دوستی نوشتم کاش درخت می بودم6 ماه از دنیا و ادمهاش دور بودم 6 ماه بعدشم سرگرم بازی با طبیعت نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۴۰۱ساعت 9:39 تو...
دیوونگی - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 1:40
[unable to retrieve full-text content]دیروز دلم میخواست فرار کنم جیغ بزنم فقط دلم میخواست خدا یک جمله بهم بگه درست میشه
برای دوست جدیدمون - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 1:40
[unable to retrieve full-text content]یاداوری خاطرات تلخ گذشته حس بدیِ که این وبلاگ بهم میده
استرس - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 1:40
نگرانم چند روزی میشه ناراحت و نگرانمحس می کنم در حق مامان ظلم کردم البته که ناخواسته ...کاش اوضاع تغییر کنه نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 0:59 توسط f.sh| Adblock test (Why?)
سخنی با جوجه سبز.. - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 8:46
اینکه فکر میکنی آشنام برای این جنس دلتنگی ادمها همیشه از یک منبع است..خودم بارها با خوندن مطلبی حس کردم اون فرد آشنای دور منِ ولی بعد ها دیدم نه فقط جنسدرد مشترکی دارم با اون نویسنده همین...ولی خوشحال میشم اگه آدرس وبلاگت را بنویسی نوشته شده در جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ساعت 0:53 توسط f.sh| Adblock test (...