چند تا کتاب جدید خریدم
صبح وقتی سجاد را بردم برای واکسیناسیون از یک خانمی که کتاب فروشی سیار داشت چند تایی خریدم و عصر دوباره دو تا از یکی دیگه خریدم
به خاطر تو
منتظرت بودم
گاهی به من نگاه کن
سرنوشت
کوله بار عشق
شلوارهای وصله دار
این لیست کتابهایی هست که صبح خریدم
و بعد از ظهر هم دو کتاب بی بی گل و هستی را خریدم
باید حاجی را مجبور کنم برام کتابخونه بسازه
**********
حاشیه
متاسفانه برای اولین بار پنهون از حاجی کاری کردم
چون میدونم بفهمه باز کتاب خریدم به جونم نق میزنه
هر چند من آخرش قانعش میکنم ولی واقعا این بار حوصله بحث ندارم
خدا یه پولی رسوند در راه فرهنگ و ارتقا فرهنگ خرجش کروم انشاالله که خدا قبول میکنه
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 19:9 توسط f.sh|
سخنی از حضرت دوست.......ما را در سایت سخنی از حضرت دوست.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 26