از مهمونی دیر اومدیم
تا بخوابیم شد ۲ ولی من نخوابیدم
نماز صبح را خوندم همسر را راهی کردم و بازم خوابم نمیبره
میرم خونه مامان اونجا خوابهام آروم تره وقتی مامان و بابا بیدار هستند
نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ساعت 4:53 توسط f.sh|
سخنی از حضرت دوست.......ما را در سایت سخنی از حضرت دوست.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 28